تو مال منی ...
خودم کشفت کرده ام
تو با من می خندی
با من گریه می کنی
درد دلت را به من می گویی
دیوانه!
دلت برای من تنگ می شود
ضربان قلبت با من بالا می رود
با سکوتم، با صدایم،با حضورم، با غیبتم
تو مال منی
این بلاها را خودم سرت آوردم
به من می گویی دوستت دارم و دوست داری
آن را از زبان من ، فقط من بشنوی
برای که می توانی مثل بچه ها خودت را لوس کنی،
نازت را بخرد، و به تو دست نزند؟
چه کسی با یک کلمه، با یک نگاه،
دلت را میریزد؟
بعد خودش جمع می کند و سر جایش می گذارد؟
چه کسی احساست را تر و خشک می کند؟
اشکت را در می آورد. بعد پاک می کند؟
چه کسی پیش از آنکه حرفت را شروع کنی
تا ته آن را نفس می کشد؟
دیوانه!
من زحمتت را کشیده ام تا بفهمی هنوز می توانی
شیطنت کنی،انتظار بکشی، تپش قلب بگیری، عاشق شوی
تو حق نداری خودت را از من و من را از خودت بگیری
تو حق نداری «خودت» را از خودت بگیری
من شکایت می کنم از طرف هر دویمان
از تو ... به تو
ادامه مطلب...
سر سفره هفت سین که می نشینم توی دلم پر از آرزوست. آن قدر زیاد که تا لحظه تحویل سال وقت نمی کنم همه را تند و تند مرور کنم. برای خودم بیشتر از همه دعا می کنم. آن قدر آرزو دارم و آن قدر از شور و هیجان لبریزم که بعد از خواندن دعای تحویل سال تازه می رسم به بقیه آدم ها. اما به هر حال به تو هم می رسم و یک عالمه دعا می کنم برایت. برایت آرامشِ آرامش می خواهم. برایت آسودگی می خواهم. برایت دلخوشی می خواهم. برای خودم، عشق میخواهم برای ادامه دادن.. و برای شما که می خوانید، برکت و امید. و همه خواستنی هاتان. کاش کسی که آن بالاست بشنود.
سال نو مبارک
