تبليغاتX
Musicalwishes

آری ، واقعا که عشق اندک چیزی ست با پیامدهایی مهیب . بیایید نظر مادمازل شبنم را بپرسیم: او حفاری می کند. او عمق قلبش و سطح آینه ها را می کند. او به دنبال توضیحی برای شانه خالی کردن های آقای گومز است. دلش می خواهد بداند چرا وقتی آدم کسی را دوست دارد، آن شخص آدم را بلافاصله همان اندازه دوست ندارد.

مادمازل شبنم در عمق قلبش دختربچه ای را می یابد که عاشق ییلاق و آرامش ، سگ ها و شعرهای ورلن است. او در آن سوی آینه ها زن جوان بیست و هفت ساله ای را با بدن بی نقص می یابد. البته بدنی تقریبا بی نقص: یکی از سینه هایش-سینه چپش- کمی از آن یکی بزرگتر است. این بی تقارنی کمی ناراحت کننده هست ولی باعث نمی شود که نگاه مردها به سوی او کشیده نشود. همه ی مردها به جز آقای گومز. مادمازل شبنم مردی را دوست دارد که او را دوست ندارد. هرچه آقای گومز کمتر به عشق او پاسخ می دهد ، به همان نسبت عشق او بیشتر رشد می کند.

آقای لوسین می گوید: من در این باره نظری دارم. شما به یک بیماری شایع و کم خظر مبتلا هستید. اگر دوست داشته باشید، میتونم براتون توضیح بدم. مادمازل شبنم جواب می دهد: نظرتون رو برای خودتون نگه دارین. فلسفه خیلی چیز خوبیه ولی تا حالا کسی نتونسته جلوی سرما خوردن یا عاشق شدن رو بگیره. آقای لوسین می گوید: عجب ، شما این دو حالت رو یکی می دونین ؟ سرما خوردن و عاشق شدن ؟ مادمازل شبنم قال قضیه را می کند: دست از سرم بردارین ، بابا. لامصب!

چنین لحن و زبان خشنی دور از تربیت بورژوای مادمازل شبنم است. باید گفت که عشق مربی کارکشته ای است، بسیار موثرتر از پدر و مادر،حتا اگر که این پدر و مادر بورژوا باشند. آقای لوسین فکر می کند که بورژوازی و ابتذال با هم چه خوب کنار می آیند ، دو روی یک سکه. مادمازل شبنم می کَنَد ، و باز هم می کَنَد. او قلبش ، آینه ها و باغچه ها را می کَنَد: او تصمیم گرفته است از طریق استعداد باغبانی اش آقای گومز را مجذوب خود کند. برای او نامه ای موخر مینویسد، نامه ای که بهار آینده در روشنایی گشوده خواهد شد ، نامه ای سرشار از لاله های زرد که محبت تمنا می کند ، یاری می طلبد ، ده ها لاله ی زرد که از طرف مادمازل شبنم به آقای گومز تقدیم شده است.

مادمازل شبنم زمین را می کَنَد ، پیاز گل می کارد. حتما گوجه فرنگی های کوتوله را کنده است. از آرین اجازه نگرفته بود. به هر حال آرین چیزی نمی شنود ، او در ارتفاع ده متری معلق است ، حتا اختراع های پسرش او را بیدار نمی کند ، این خانه غیرقابل تحمل شده است. زمان آن رسیده که اتفاقی بیفتد ، یا کسی از راه برسد ، مثلا یک نوزاد. یک نوزادِ تر و تازه. هیچ چیز به اندازه ی یک نوزاد نمی تواند به دنیا طراوت ببخشد.

عشق اندک چیزی است با پیامد هایی خارق العاده


از کتاب همه گرفتارند- نوشته کریستین بوبن

نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388  توسط ساناز  | 


Blog Skin